safrang wrote 4 months ago: .ما چنگیم: هر تار از ما دردی، سودایی زخمه کن از آرامش نامیرا، ما را بنواز .باشد که تهی گردیم، آکنده … more →
safrang wrote 4 months ago: last night we were sitting with a couple of friends in the backyard lawn of the bbq-tonight restaura … more →
safrang wrote 5 months ago: تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن .و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است سهراب سپهری- … more →
safrang wrote 6 months ago: :نیما غمِ این خفتهء چند خواب در چشمِ ترم می شکند :سعدی خفته را خفته کی کند بیدار … more →
safrang wrote 7 months ago: شیخ با ما همزبانی می کند گرگ هم اینک شبانی می کند … more →
safrang wrote 7 months ago: .و از آن پس، گفتنی ها، تا ناگفته بماند انگیزه های بسیار یافت احمد شاملو- and thereafter, there were … more →
safrang wrote 7 months ago: ای روحِ سرگردانِ سرگردانِ سرگردان سید ضیاء قاسمی- * i was watching کاخِ بلند on tolo-tv last night a … more →
safrang wrote 8 months ago: روزگارِ غریبیست نازنین احمد شاملو- — ’tis a bizzare state of affairs, darling -ahmad sha … more →
safrang wrote 9 months ago: امروز کابل در گرو بارانکی خرد خرد -آنچنانکه بیهقی باری گفته بود- هست. چنان که طبیعت را تازه و آدم ها … more →
safrang wrote 10 months ago: * خون امام ما تا ریخت خون مرد به دامانِ کربلا سجاده شد زمین بیابان کربلا الگویِ زنده گیست و راه مقاو … more →
safrang wrote 11 months ago: من که همین الحال به قول این بلاگر :زیر شتر خوابیده ام دقیقا میدانم چه احساسی است دو هفته ی دیگر تا م … more →
safrang wrote 12 months ago: پس بدان این اصل را ای اصل جو هر که را دردست او بُردَست بو هر که او بیدار تر، پُر درد تر هر که او آگا … more →
safrang wrote 1 year ago: و بردنها و بردنها و بردنها… و کشتی ها و کشتی ها و کشتی ها …و گزمه ها و گشتی ها قصه ی شهر … more →
safrang wrote 1 year ago: جخ امروز از مادر نزاده ام نه .عمرِ جهان بر من گذشته است مدایح بی صله- احمد شاملو … more →
safrang wrote 1 year ago: فقد رییت، خیابان لختتی عده کثیره من ذکور و اناثتی والریح یوزوز فی الاشجار ولاشجار تلوتلو خوردتی فی ا … more →
safrang wrote 1 year ago: تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز سعدی- … more →
safrang wrote 1 year ago: دل میرود ز دستم صاحبدلان خدارا دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا حافظ- … more →
safrang wrote 1 year ago: نه دیگر مام نه شهر آرام دگر هر آشنا بیگانه شد با آشنای خویش و من بی مام تنها مانده در دشواری ایام … more →