wrote 2 days ago: دلم می خواست دنیا خانه ی مهر و محبت بود دلم می خواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند طمع در مال ی … more →
wrote 4 days ago: خدا … میشه تموم شه؟ در سرم رویایی است.رویای یک دشت سبز.دشت من مال همه است … به خدا مال ه … more →
wrote 6 days ago: مي گن 4 نفر كشته شدن. 4 نفر يا 40 نفر.فرقي نمي كنه.مهم اينه كه دارن مي كشن و دارن تو روزي اين كارو م … more →
wrote 1 week ago: هشت روز پيش شروع سال قمري بود و شادي جماعت اهل سنت و شروع عزاداري هاي شيعه.امروز كريسمسه و روز شادي … more →
wrote 1 week ago: براي شمردن روزهايي كه با خاطره هاي خوب مي گذرن يه تقويم خريدم.ثبتشون مي كنم چون ما آدما خيلي زود ياد … more →
wrote 2 weeks ago: خدا از آن مقولاتی! است که برای همه ی آدمها کافیست.همیشه هست و همیشه توی سکوت گوش می کنه ( کسی اون با … more →
wrote 2 weeks ago: یکی از بدی هایی که این خونه های گرم امروز داره اینه که تو یه هو به خودت میای و می بینی نصف روزه سوز … more →
wrote 3 weeks ago: … more →
wrote 3 weeks ago: الان اگه یکی تو این چن روز که همه فکر وطنشون هستم فکر خودش باشه یعنی یه وطن فروش احمقه؟ پ.ن. یکی یه … more →
wrote 3 weeks ago: Right now Its 10:05 pm. I’m on my computer since 5 pm. I have already finished my weekend work … more →
wrote 4 weeks ago: … more →
wrote 1 month ago: چشم می بندم به روی تمام دلتنگی هایم و بر روی تمام حرف های ناگفته ی 20 سال زندگی ام و اینکه هیچ وقت ن … more →
wrote 1 month ago: روز گندی بود. صبحی با سرگیجه و درد. تلفن پشت تلفن.بدو بدوها و دلخوری ها. عذرخواهی ها و گرفتاری هایی … more →
wrote 1 month ago: پست جدیدمو که نوشتم رفتم دراز کشیدم رو تخت.نگاهمو دوختم به سقف.آی!چون هیچ کس نبود صدا پیچید .آی ! … more →
wrote 1 month ago: Did you spill my drink? Are you looking at my girl? Wots ur problem? Interested? … more →
wrote 1 month ago: تا حالا شده حس کنی احاطه شدی با آدمها؟ آدمهایی که الزاما بد هم نیستن، دوستت هستن گاهی ولی تو حوصله ن … more →
wrote 1 month ago: خواستم بنویسم.نشد … نیومد.گیر کرد تو گلوم.اینجا می نویسم که یادم باشه امروز عصر بیام و بنویسم … more →
wrote 1 month ago: دانشگاه از جاهاییه که قدم زدن توش هیچ موقع تکراری نمیشه.این صرفا یک تجربه ی حسی بود : ه توی سرم پر ش … more →
wrote 1 month ago: کم کمَک نوبت رفتن قاصدک است صبح که بیاید با یک نسیم خواهد رفت می رود تا آزاد باشد کجاست آن نسیمی که … more →