Tags » Anthony Hopkins

Na Volksnieuws Amsterdam-Noir kraken nu ook Amerikanen Heineken-film af.

( van onze Wie neukt en moord privé redactie)

AMSTERDAM-NOIR- Greetings from the Dutch underworld and Anthony Hopkins. An interview with ex-gangster Steve Brown (Video). 492 more words

Peter R De Vries

Trailer Park Tuesday

It’s the tail end of the winter movie season and this week it’s slim pickings.  Between Vince Vaughn’s Unfinished Business, The Second Best Exotic Marigold Hotel and something called… 151 more words

Movies

Emily Watson Joins Anthony Hopkins, Ian McKellen in 'The Dresser'

LONDON — Emily Watson, who was Oscar nominated for “Hilary and Jackie” and “Breaking the Waves,” has joined the cast of Starz and the BBC’s TV movie “The Dresser,” which stars Anthony Hopkins and Ian McKellen. 278 more words

News

MOVIE REVIEW | ***REMAKE WEEK*** All the King’s Men (2006)

“Listen to me, you hicks! Lift up your eyes and look at God’s blessed and unfly-blown truth. This is the truth! You’re a hick. Nobody ever helped a hick but a hick himself.” 759 more words

بررسی فلم انستنکنت

بعضاٌ جزئی‌ترین پدیده‌ای منجر به دگرگونیِ بزرگ می شود. فلم در باره مردی‌ست که دو سال در جنگلی در افریقا گم می‌باشد. او دکتر مردم‌شناسی است که برای پژوهش بالای گوریل‌ها هر روز به محل زیست آنها می رود. نامش پاول است. این کار را مدتی ادامه می‌‌دهد و روزی می‌رسد که جدا شدن از خانواده گوریل برایش دشوار می شود و وابستگیِ‌اش به آن‌ها افزایش می یابد. تا آن پیمانه که دیگر برای دو سال به خیمه‌اش بازنمی‌گردد و با گوریل‌ها هم‌قافله می‌ شود.

جدایی میان او و گوریل‌ها را مرگ رقم می زند و یک گروهی از افراد مسلح همه‌ی گوریل‌ها، به استثنای طفلکی از آنها را به قتل می‌رسانند. این چوچه‌گوریل را قبل از یورش تفنگداران، مادرش در آغوش دکتر پاول، این انسان همزیست با آن‌ها می‌گذارد تا اگر شده، جان چوچه‌اش را از چنگ انسان‌های که مثل اویند نجاب ببخشد و هم همبستگی با این انسانی که همرایشان زیسته است را  نشان بدهد. دکتر پاول در آخرین لحظات با گوریل که در برابر چشم او گلوله خورده و در حال مردن است با دیدگانش ارتباط برقرار می‌کند. او سرش زیر بوت یکی از تفنگداران، زمین کوب شده است. هر دو در همین حالت برای لحظاتی باقی می‌مانند و صحنه آهسته می‌شود. سپس گوریل زخمی چشمانش از حرکت بازمی ایستند و مرگش آغاز می شود.

دکتر پاول پس از آن با هیچ کسی حرف نمی زند و کاملاً سکوت اختیار می‌ کند. او را به کشورش امریکا باز می گردانند. تا آن که روانشناسی جوان ذهن او را برای حرف زدن آماده می‌ سازد. نه به این خاطر که در کارش بالای او زبده است بل به این خاطر که شخص مورد آزمایش، دکتر پاول خود تصمیم به حرف زدن می گیرد. او گذشته‌اش را در وجود این جوان می یابد و از شور و علایق سطحیِ وی ناراحت است.

دکتر پاول ازینکه گوریل‌ها او را در میانشان پذیرفتند خشنود است و می خواهد پیام این رویداد را دیگران نیز بشنوند. دقیقاً از همین خاطر است که دکتر جوان را وسیله قرار می دهد و تنها با او حرف می زند. رابطهِ این دو که یکی سال ها از دیگری پیرتر است، همسانی و شباهت به فلم های دیگر دارد و ویژگیی خاصی در آن دیده نمی‌شود. به استثنای جاهای که دکتر پاول اجازه حرف زدن می یابد. او از زندانی بودن انسان حرف می زند. هنگام که به ملاقاتش با دکتر جوان قبل از رسیدن ساعت معمول خاتمه می‌دهد، دکتر جوان برآشفته می شود و می خواهد جلو او را بگیرد. اما زیر تأثیر حرف‌های مرد پیر، دروازه را برایش باز می کند و می گوید “آزاد استی تا ترک کنی!”. در پاسخ مرد پیر بدون اینکه به او ببیند رو به جلو خطاب به او زیر لب می گوید “آیا تو هم آزادی؟!”. گلایه مرد پیر از تمدن است. او تمدن انسانی را نارسایی می پندارد و انسان های متمدن را با رنگ سرخ که نمایانگر “هشدار” یا “اشتباه” است و بعضاً نمایانگر “ایست” است، بر روی دیوار سلولش ترسیم می کند. او ارج انسان‌های پیشین را می گذراد که متمدن نبودند اما بیشتر از آنچه نیاز داشتند بر نمی داشتند و شکار نمی کردند. زمین‌های بیشتر نمی خواستند. با هم می جنگیدند اما نبردهای خونین راه نمی‌انداختند. زمین را تصاحب ننموده بودند. در هماهنگی می زیستند و توانایی مشترک گذاشتن در آنها زنده بود.

در مقابل، انسان متمدن “گیرنده” است و حس رقابت در سر دارد. او می خواهد بر دیگران “کنترل” القا نماید. نه در شکل ظاهری و خام آن بلکه هر عملکرد او در ذات خویش نیت توسعه‌طلبانه نهفته دارد. او جدا شده از زمین است و خود را برتر از آن و خدای زمین می پندارد.

دکتر جوان از دکتر پیر چیزهایی می آموزد و یاد می گیرد چگونه آزاد باشد. یاد می‌گیرد تا در تنگنای باریک این‌جهانی و ویژه‌ی این تمدن دیگر خود را محدود نسازد. او دیگر نمی خواهد به دنیایی باز گردد که ظاهرش به یک بازیی شباهت دارد که هرآن از انسان موفقیت‌های بیشتر و بیشتر می طلبد. رستگاری در ظاهر و تهی بودن در اصل را در نهاد پرورش می دهد. در اخیر مرد پیر هم از دکتر جوان می آموزد تا هیچگاهی از رسیدن به آزادی دست برندارد. با قلمی دریچه‌ی زندان را می کاود تا قفل آنرا خراب کند و از آنجا فرار نماید. او پس از آزادی، دوباره به همان جنگل قبلی باز می گردد.

دکتر جوان از موترش بیرون می شود. بیرون باران است. او می خواهد با کتش از باران خود را محافظت کند. اما ناگهان تصمیم می گیرد آنرا برزمین بیندازد و خود را در برابر دانه های باران قرار بدهد. حس آزاد بودن را با بلند کردن دستان و صورتش در برابر دانه‌های باران، بدون دلهره از خیس شدن و لبریز از نشاط و با تبسمی بردهان ابراز می کند.

Anthony Hopkins On Downton Abbey?

I’m not going to get too excited about this. Yet. There’s too much mystery that leaves it still in the realm of rumordom. Even articles like… 94 more words

TV

Movie of the week #8

The Bounty (1984)

Directed by Roger Donaldson

Written by Robert Bolt, based on the novel “Captain Bligh & Mr. Christian” by Richard Hough

Starring: Anthony Hopkins, Mel Gibson, Bernard Hill, Daniel Day-Lewis & Liam Neeson. 158 more words

Film